X
تبلیغات
مستاجر خدا

مستاجر خدا

لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ

روزهايي كه بي تو مي‌گذرد

گرچه با ياد توست ثانيه‌هاش

آرزو باز مي كشد فرياد:

در كنار تو مي‌گذشت، ايكاش!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 12:31  توسط مستاجر خدا  | 

درد گنگ

نمی دانم چه می خواهم بگویم 
زبانم در دهان باز بسته ست 

در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته ست


درون سینه ام دردی ست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم

غمی ‌افتاده دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم 






شاعر:
هوشنگ ابتهاج
ه.الف.سایه
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 22:10  توسط مستاجر خدا  | 

میل جهان ندارد . . .

جان 

بی جمال جانان 

میل جهان ندارد . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1392ساعت 19:52  توسط مستاجر خدا  | 

ممکن است تمام محال ها

خطی کشید روی تمام سوال ها

تعریف ها معادله ها احتمال ها


خطی کشید روی تساوی عقل و عشق 
خطی دگر به قائده ها و مثال ها


خطی دگر کشید به قانون خویشتن 
قانون لحظه ها و زمان ها و سال ها


از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید 
خطی به روی دفتر خط ها و خال ها


خط ها به هم رسید و به یک جمله ختم شد 
با عشق ممکن است تمام محال ها





شاعر: فاضل نظری
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1392ساعت 21:12  توسط مستاجر خدا  | 

یکبار تو هم عشق من از عقل میندیش

بگذار که دل حل کند این مساله ها را







پاورقی:
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 12:2  توسط مستاجر خدا  | 

Think Different

به افتخار دیوانه ها. به افتخار آدم های عجیب و متفاوت، سرکش ها و دردسرسازان. قطعه های ناجور پازل. کسانی که دنیا را جور دیگری می بینند و به قواعد علاقه ای ندارند. به وضع موجود نیز قانع نیستند. 


می توانید صحبت هایشان را نقل قول کنید یا با آن ها مخالف باشید. می توانید آنها را تحسین و یا سرزنش کنید. اما تنها کاری که نمی توانید در موردآن ها مرتکب شوید، نادیده گرفتنشان است. 

چون آن ها دنیا را تغییر می دهند و نسل بشر را رو به جلو پیش می برند. ممکن است بعضی آن ها را دیوانه ببینند، ولی به چشم ما نابغه اند. چون دنیا را همان هایی تغییر می دهند که آنقدر دیوانه اند که فکر کنند از پس این کار بر می آید.








استیو جابز
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 20:20  توسط مستاجر خدا  | 

روزگار . . . ؟!

بسم الله.



« زود تر از دیگران مطلع شدم، زود تر از دیگران تصمیم گرفتم، تصمیم گرفتم هم عمل کردم. »

یک روزی مصاحبه آقای عسکر اولادی رو خوندم. و این رو ایشون فرموده بودند توی آمریکا پایین مجسمه راکفلر نوشته بودند 



یک روزی در کتاب بیاندیشید و ثروتمند شوید ؛ یک نکته نوشته بود که گویی یک قدم قبل از موفقیت همیشه شکست است! 


نمی دونم ؛ توی مدت گذشته که شکست زیاد داشتم حالا نمی دونم شکست رد شده و نزدیک موفقیت دارم می رسم یا اینکه نه ، دقیقا باید یک بار دیگه هم شکست بخورم توی کار هام؟! Click here to enlarge



مهم نیست ؛ تا زمانی که آدم شکست بخوره ولی بتونه نفس بکشه باز فرصت هست! 


از طرفی باید یه مقدار به کار هایم سر و سامانی هم بدهم به خصوص که اینجوری دانشگاه رو کج دار و مریز یا اصلا نرفتم و... نمیشه و باید یه تلاشکی! بکنم و دانشگاه تمام بشه و خلاص! و البته آماده شدن برای ارشد رشته مورد علاقه ام. مدیریت رسانه.

دانشگاه رو که تقریبا 2-3 ترمی هست که کلا بی خیالی می گذرونم بیشتر هم به خاطر نرفتن به سربازی و فرصت برای انجام کار هایم و... که البته امروز متوجه شدم قانونش رو گویا عوض کردند و بدبخت شدم رفت Click here to enlarge! البته هنوز فرصت هست و هفته دیگه باید بروم دانشگاه و مخ تمامی اساتید محترم و محترمه را تلیت بکنم (البته یکی دو تاشون بیشتر گیر نمی دهند و مابقی حله Click here to enlarge!) و این ترم و ترم بعدی رو کلک دانشگاه و رشته مکانیک بکنم و خلاص! 


می خواستم امسال بشینم درس بخونم و ارشد قبول بشم که هیچ! 
به خاطر کار ها نخوندم و فکر نمی کنم خیلی دیگر بخوانم مگر اینکه از اول بهمن یه مقداری بخونم و رتبه ام بشود 100 که اونجوری بتونم برم دانشگاه صدا و سیما و مهر سال دیگه یا بهمن سال دیگه دانشجوی اون جا باشم که اگر این برنامه ریزی اوکی بشه همه چیز به خوبی و خوشی اوکی هست!

هم سربازی دیگه لازم نیست و هم اینکه به علاقه اصلیم می رسم و ... 

اگر هم امسال نشد ، مشکلی نیست کارشناسی رو تا تابستون تمام می کنم و یک سال فرصت هست که برای ارشد بخوانم و.... توی اون مدت از حدود مهر ماه شروع می کنم به خواندن و به کار هایم رسیدگی می کنم و .... بعد بهمن سال 93 امتحان و ان شا الله مهر 94 کارشناسی ارشد رو شروع می کنم.


هر چند الان به دوستم(پارسال رتبه 10 این رشته شدند و الان دانشگاه تهران می خوانند و...) وقتی کار هایم رو گفتم بهم گفتند که تو که همین الان داری کار رسانه ای دنبال می کنی و.... 



به راهم اطمینان و ایمان دارم. 
شاید به اون چیزی که بخواهم و ایده آل م باشد در گام اول نرسم و شاید شکست بخورم (هرچند من همیشه شخصیتا ضریب اطمینان در نظر می گیرم که حتی وقتی شکست خوردم باز زنده باشم!) 
ولی انقدر ایمان دارم که باید تلاش بکنم و به سر انجام برسونمش و بگم اونی که می خواستم شد! 


این روز ها مجدد به این اعتقاد پیدا کردم که: 
چیز هایی که الان داریمشون و به دستشون آوردیم یه روزی آرزو هایمون بوده ؛ پس جدی به آرزو ها بپردازم! 
درسته که آدم به همه آرزو هاش نمی رسه ؛ اما همه چیز هایی که می رسه و به دست می آورد یه روزی آرزویش را داشته.




چند وقتی هست که یکی از رفقایم که به شدت مکمل خوبی هستیم برای کار همراهم شده اند. 
البته یک رفیق دیگر دارم که الان شیراز نیستند و بهشون مدام می گم فلانی پاشو بیا با هم 3 تایی کار بکنیم و ما با همدیگه یک تیم کامل میشیم. 

من بیشتر ایده کار ها و حساب و کتاب و اینکه کجا چه جوری خرج بکنیم و... می پردازم 
این رفیقم که با هم الان هستیم روابط عمومی فوق العاده ای دارند (و نسبتا در امور اجرایی خیلی بهتر از بنده هستند) - هرچند الان یه مدته یه کمی درگیری ذهنی دارند و مشکلاتی براشون به وجود اومده اما ان شا الله با کمک همدیگه و عنایات خدا مشکلات حل میشه و به راه ادامه می دهند.
و اون رفیق دیگرم در کار اجرایی به شدت فوق العاده هست. 

البته هر کداممون در زمینه روابط عمومی ، خلاقیت و ایده و همین طور نسبتا کار اجرایی (من کمتر! Click here to enlarge!) خوب هستیم اما هر کدوممون یکی رو بهتر می تونیم انجام بدهیم. 


خواسته ها (هر چیزی که به ذهن بشر می رسد!) دست یافتنی هستند به شرطی که به اندازه اش شناخت کافی ، تلاش و صبر داشت.


الهی و ربی من لی غیرک؟
حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر.
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 20:20  توسط مستاجر خدا  | 

روزگار . . . ؟!

بسم الله.



« زود تر از دیگران مطلع شدم، زود تر از دیگران تصمیم گرفتم، تصمیم گرفتم هم عمل کردم. »

یک روزی مصاحبه آقای عسکر اولادی رو خوندم. و این رو ایشون فرموده بودند توی آمریکا پایین مجسمه راکفلر نوشته بودند 



یک روزی در کتاب بیاندیشید و ثروتمند شوید ؛ یک نکته نوشته بود که گویی یک قدم قبل از موفقیت همیشه شکست است! 


نمی دونم ؛ توی مدت گذشته که شکست زیاد داشتم حالا نمی دونم شکست رد شده و نزدیک موفقیت دارم می رسم یا اینکه نه ، دقیقا باید یک بار دیگه هم شکست بخورم توی کار هام؟! Click here to enlarge



مهم نیست ؛ تا زمانی که آدم شکست بخوره ولی بتونه نفس بکشه باز فرصت هست! 


از طرفی باید یه مقدار به کار هایم سر و سامانی هم بدهم به خصوص که اینجوری دانشگاه رو کج دار و مریز یا اصلا نرفتم و... نمیشه و باید یه تلاشکی! بکنم و دانشگاه تمام بشه و خلاص! و البته آماده شدن برای ارشد رشته مورد علاقه ام. مدیریت رسانه.

دانشگاه رو که تقریبا 2-3 ترمی هست که کلا بی خیالی می گذرونم بیشتر هم به خاطر نرفتن به سربازی و فرصت برای انجام کار هایم و... که البته امروز متوجه شدم قانونش رو گویا عوض کردند و بدبخت شدم رفت Click here to enlarge! البته هنوز فرصت هست و هفته دیگه باید بروم دانشگاه و مخ تمامی اساتید محترم و محترمه را تلیت بکنم (البته یکی دو تاشون بیشتر گیر نمی دهند و مابقی حله Click here to enlarge!) و این ترم و ترم بعدی رو کلک دانشگاه و رشته مکانیک بکنم و خلاص! 


می خواستم امسال بشینم درس بخونم و ارشد قبول بشم که هیچ! 
به خاطر کار ها نخوندم و فکر نمی کنم خیلی دیگر بخوانم مگر اینکه از اول بهمن یه مقداری بخونم و رتبه ام بشود 100 که اونجوری بتونم برم دانشگاه صدا و سیما و مهر سال دیگه یا بهمن سال دیگه دانشجوی اون جا باشم که اگر این برنامه ریزی اوکی بشه همه چیز به خوبی و خوشی اوکی هست!

هم سربازی دیگه لازم نیست و هم اینکه به علاقه اصلیم می رسم و ... 

اگر هم امسال نشد ، مشکلی نیست کارشناسی رو تا تابستون تمام می کنم و یک سال فرصت هست که برای ارشد بخوانم و.... توی اون مدت از حدود مهر ماه شروع می کنم به خواندن و به کار هایم رسیدگی می کنم و .... بعد بهمن سال 93 امتحان و ان شا الله مهر 94 کارشناسی ارشد رو شروع می کنم.


هر چند الان به دوستم(پارسال رتبه 10 این رشته شدند و الان دانشگاه تهران می خوانند و...) وقتی کار هایم رو گفتم بهم گفتند که تو که همین الان داری کار رسانه ای دنبال می کنی و.... 



به راهم اطمینان و ایمان دارم. 
شاید به اون چیزی که بخواهم و ایده آل م باشد در گام اول نرسم و شاید شکست بخورم (هرچند من همیشه شخصیتا ضریب اطمینان در نظر می گیرم که حتی وقتی شکست خوردم باز زنده باشم!) 
ولی انقدر ایمان دارم که باید تلاش بکنم و به سر انجام برسونمش و بگم اونی که می خواستم شد! 


این روز ها مجدد به این اعتقاد پیدا کردم که: 
چیز هایی که الان داریمشون و به دستشون آوردیم یه روزی آرزو هایمون بوده ؛ پس جدی به آرزو ها بپردازم! 
درسته که آدم به همه آرزو هاش نمی رسه ؛ اما همه چیز هایی که می رسه و به دست می آورد یه روزی آرزویش را داشته.




چند وقتی هست که یکی از رفقایم که به شدت مکمل خوبی هستیم برای کار همراهم شده اند. 
البته یک رفیق دیگر دارم که الان شیراز نیستند و بهشون مدام می گم فلانی پاشو بیا با هم 3 تایی کار بکنیم و ما با همدیگه یک تیم کامل میشیم. 

من بیشتر ایده کار ها و حساب و کتاب و اینکه کجا چه جوری خرج بکنیم و... می پردازم 
این رفیقم که با هم الان هستیم روابط عمومی فوق العاده ای دارند (و نسبتا در امور اجرایی خیلی بهتر از بنده هستند) - هرچند الان یه مدته یه کمی درگیری ذهنی دارند و مشکلاتی براشون به وجود اومده اما ان شا الله با کمک همدیگه و عنایات خدا مشکلات حل میشه و به راه ادامه می دهند.
و اون رفیق دیگرم در کار اجرایی به شدت فوق العاده هست. 

البته هر کداممون در زمینه روابط عمومی ، خلاقیت و ایده و همین طور نسبتا کار اجرایی (من کمتر! Click here to enlarge!) خوب هستیم اما هر کدوممون یکی رو بهتر می تونیم انجام بدهیم. 


خواسته ها (هر چیزی که به ذهن بشر می رسد!) دست یافتنی هستند به شرطی که به اندازه اش شناخت کافی ، تلاش و صبر داشت.


الهی و ربی من لی غیرک؟
حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر.
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 20:20  توسط مستاجر خدا  | 

روز نوشت چند سال عکاسی در رهپویان وصال

بسم الله.


روز نوشت چند سال عکاسی در رهپویان وصال:
امسال الحمد لله سومین سالی هست که محرم دارم کانون عکاسی می کنم 
(البته پارسال که حدودا 2 شب - شب های 7 و 8 - رو عکاسی کردم و بعدش پایم پیچ خورد و... امسال هم حدود یک شب عکاسی کردم ؛ امسال و پارسال بیشتر عکس ها را انتخاب می کنم و ادیت و...) 

الان رفتم عکس های سال 90 رو نگاه می کنم و به عمق فاجعه پی می برم Click here to enlarge
به خصوص چند شب اول محرم 90 که تجهیزات خیلی کم داشتیم یه لنز که اصلا مناسب نور کم حسینیه نبود و... 


حالا تجهیزات به نسبت اون موقع خیلی بهتر هست و همچنین تجربه بسیار! (البته برای بنده همه سوژه ها دچار تکرار شده است و...) 
هرچند هنوز تا تجهیزات آرمانی راه بسیار است (مثلا یکی دو تا از هیئات هایی که در تهران رو عکس هاشون رو نگاه می کردم یک سری تجهیزات که به مفهوم دوربین + 3 لنز هست بالای 30 میلیون تومان می باشد Click here to enlarge!)



توی این چند سال خیلی چیز ها یاد گرفتم ؛ خیلی چیز های بسیار کوچک رو مدت ها گذشته و تجربه کردم تا یاد بگیرم چه جوری هست و... بعضی ها انقدر ساده هستند که وقتی به دوستانی که جدیدا می آیند و عکاسی می کنند می گویم شاید یکی دو دقیقه بیشتر طول نکشد اما ممکن هست ماه ها برایش زمان گذاشته ام که آخرش بفهمم چی به چی میشه و ....! 

هر از گاهی که عکس های قدیمم رو نگاه می کنم می بینم اوووووووووه چقدر ضایع بوده Click here to enlarge! (گاهی به فکر می افتم که بشینم و مجدد از اول همه را سلکت و ویرایش بکنم و... ولی بعید می دانم فرصت بکنم) 

یک جور هایی تاریخ مصور کانون رو میشه توی آرشیو عکس ها دید. چقدر زود می گذرد. . . 

الان دیگر کم کم بنده باید تحویل بدهم و دیگر دوستان زحمت را بکشند. توی این مدت حدود 5-6 نفر از علاقه مندان آمدند و همکاری کرده اند. اما تربیت نیرو باید خیلی جدی تر از صرف عکاسی باشد و... 

فقط امیدوارم بتونم بعد از محرم فراخوانی بدهیم برای کسانی که علاقه مند هستند و کلاس آموزشی بگذارم و بجز اصول مکانیکی عکاسی و... تجربیاتی که برای بعضی هاشون ماه ها گذشته است و چندین و چند سری عکس گذاشته شده تا به مطلوب برسیم (مثلا همین لیبل زنی عکس ها الان بعد از سه سال فکر می کنم ساده ، کوتاه و مفید هست و یک نظم خوبی پیدا کرده!) را به چند نفر علاقه مند یاد بدهم و امیدوار باشم حداقل یک یا دو نفر از آن ها متعهد و مسئولیت پذیر باشند و ادامه دهنده باشند. 

کاری که عکس انجام می دهد تقریبا هیچ جایگزینی برایش نمی باشد! حتی فیلم! 
از زمان بچگی ام به عکاسی علاقه مند بودم. با اینکه دوربین خیلی خوبی نداشتیم و... اما حقیقتا دوست داشتم عکاسی بکنم و نسبتا خوب عکس می گرفتم.
هنوز یادم نمی رود چندین سال پیش که کم می اومد کانون و وقتی دوربین عکاسی رو دست عکاس می دیدم دوست داشتم عکاسی بکنم و بهش بگم میشه دوربین رو بدی من هم یه نگاهی بکنم؟ 

بسیاری از چیز هایی که الان داریم یک روز آرزویش را داشتیم و حالا که بهش رسیدیم برایمان خیلی عادی شده است. 
انسان است دیگر! چه می شود کرد؟!
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 20:20  توسط مستاجر خدا  | 

یا غفور و یا رحیم

قَالَ 


رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي

فَغَفَرَ لَهُ 

إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ


عرض كرد: 

«پروردگارا! من به خويشتن ستم كردم؛ مرا ببخش!»

خداوند او را بخشيد، 

كه او غفور و رحيم است!





سوره مبارک قصص آیه 16
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 20:19  توسط مستاجر خدا  | 

مطالب قدیمی‌تر